Showing posts with label کانون. Show all posts
Showing posts with label کانون. Show all posts

Saturday, 14 July 2018

زنجیره‌ای از یک دومینو


دیشب در شب موسیقی و شعری در خدمت چند تن ازعزیزان هنرمند و فرهنگ دوستان گرامی بودیم. اشعاربسیار زیبایی که خوانده شد ونتهایی که اساتید موسیقی نواختند همه برایم شنیدی بود. ولی یکی از جالبترین قسمتها حکایتی بود که مطرح شد

گویند که در مجلسی از ملك الشعراي بهار خواسته شد که فی البدیهه با چهار کلمه پیشتهادی: کفش، اره، مویز و آینه یک رباعی بسراید. ایشون هم رباعی زیر را سرودند

چون آينه نور خيز گشتي احسنت
چون اره به خلق تيز گشتي احسنت
در كفش اديبان جهان كردي پا
غوره نشده مويز گشتي احسنت

و لی قبل ازاینکه راوی رباعی را بخواند برای درک بیشتر توانای ملك الشعراي بهار از افراد حاضر خواسته شد که با این کلمات چند جمله بسازند (راوی با چند درجه تخفیف از رباعی به جمله سازی رضایت دادند). جملات بنده از این قرار بود

در آیینه به کفشم نگاه کردم. به مویزی میماند که با اره شیارهای سطحش را تراشیده اند

یکی ازدوستان حاضر در مجلس که گویا به شعر و ادبیات فارسی تسلط کافی داشتند گفتند که جملات من ایشان را به یاد شعری انداخت و بعد این بیت را از صائب تبریزی برایم روی کاغذی نوشتند

بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده دارد کفش من بر هرزه گردی های من

در اینترنت به دنبال اطلاعات بیشتری در مورد این بیت گشتم. به مطلبی برخوردم، از آنجا که آن خود حکایتی بود جالب تصمیم گرفتم که آنرا نیز اضافه کنم
______________________________________________
مطالب زیربه نقل از
صائب تبریزی روزی از یکی جاده های شهر دهلی عبور میکرد. سایلی به نزد وی آمد و چیزی خواست. چون صائب چیزی در بساط نداشت. کفشهای خود را از پا در آورد و به سایل بخشید. چون کفش های صائب فرسوده و غیر قابل استفاده بود، سایل از پذیرفتن آن خودداری کرد. صائب فی البدیهه این بیت را بر کف آن نوشت و به سایل داد و گفت آن را نزد مهاراجه ببر
بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده دارد کفش من بر هرزه گردیهای من
گویند هم اکنون این کفش ها در موزه آثار باستانی دهلی موجود است

©All rights reserved

نشریه کانون


ماه نوامبر 2010 سه نفری (خانم و آقای حداد و من) در دفتر شرکت اینتلکت حاضر شدیم. آقایان بهرام نیکخواه و رحیم نامی ما را به اتاقی در طبقه بالای شرکت راهنمایی کردند. وسایل اضافی اتاق را قبلا خالی کرده بودند و آن اتاق را به دفتر نشریه اختصاص داده بودند. چند مبل چرمی و میزی کوچک وسایل پذیرایی اتاق را تشکیل می داد. در نقطه مقابل در ورودی روی میزی چوبی کامپیوتری با دو صفحه مونیتور گذاشته شده بود. یادم هست که آن روز دست و دلبازی آقای نیکخواه را برای در اختیار گذاشتن این امکانات تحسین کردم. هوا سرد بود و بخاری که در وسط اتاق گذاشته بودند گرچه سرما را می شکست ولی جرات دراوردن کت و پالتو را بما نمی داد. چایی که برایمان آوردند بیشتر از هر چیزی به گرم کردن انگشتانم کمک کرد، صندلی ها را به میز کامپیوتر نزدیک کردیم و شروع به طراحی اولین نشریه کانون فرهنگی و هنری ایرانیان منچستر.

هیچ ایده ی خاصی برای نشریه جز اینکه می دانستیم چیزی شبیه سالنامه کانون فرهنگی و هنری منچستر خواهد بود نداشتیم. (سالنامه به مناسبت عید نوروز زیر نظر خانم ترزا نیکخواه طراحی و چاپ می شود که شامل ترکیبی است از چند مقاله و تبلیغات صاحبان مشاغلی که به نحوی به ایران و ایرانی مربوط هستند.)  فایل پابلیشر را باز کردم و شروع به طراحی.

چیزی که به اسم نشریه آن روز خلق شد چندی بعد با ایده خانم و آقای حداد و من اسکلت نشریه را بوجود آورد. مطلبی را نیز آقای حداد پیشنهاد دادند که در مورد آن خیلی زود به توافق رسیدیم و آن اعلام خط مشی کلی نشریه بود. جمله ای که هنوز هم روی جلد نشریه نوشته می شود: این نشریه وابسته به کانون ایرانیان منچستر و مستقل از سیاست و ادیان مختلف می باشد.

طرحی که برای اولین شماره ی نشریه انتخاب کردیم ترکیبی از آرم کانون در بالای پرچم سه رنگ ایران بود و چون در آن زمان منشور حقوق بشر کوروش به تازگی به ایران رفته بود، یکی از عکس های خودم از این منشور (در زمانی که در موزه بریتانیا بود) و اطلاعاتی مختصر در مورد منشور به همراه قسمتی از ترجمه نوشته روی منشور (که در زیر آمده است) را روی جلد قرار دادیم.
"من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد. در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد بگیرد."

داخل جلد تاریخچه تشکیل کانون را نوشتیم. اولین گزارش مکتوب در نشریه گزارشی از جشن مهرگان بود که در دهم اکتبر 2010 در محل کانون برگزار شد.
http://sharp-pencils.blogspot.co.uk/2010/10/2010.html
 بخشی نیز بنام ضرب المثل ها داشتیم که این بخش تا شماره 7 نشریه ادامه داشت. دیگر بخش های اولین شماره ی نشریه شامل اطلاعات عمومی، شخصیت شناسی بر اساس رنگ ها، توصیه بزرگان، اخباری از کاروان ورزشی ایران در بازی های آسیایی 2010، سلامت و بهداشت، ادبیات، آشپری، تفریح و سرگرمی، جدول سودوکو و سخنی با خوانندگان بود. همچنین در این شماره اولین قسمت داستان دنباله دار: هفتاد سال خاطره را از آقای حداد چاپ کردیم. داستانی جذاب بود که بر اساس واقعیت نوشته شده و تا شماره ی 19 نشریه چاپ آن ادامه داشت.

مایل بودم تا طراحی نشریه به دو زبان فارسی و انگلیسی باشد تا بتواند هم مخاطبان ایرانی و هم مخاطبان انگلیسی را بخود جذب کند. بخش انگلیسی اولین شماره ی نشریه شامل مقاله ای در مورد ایران شناسی (آرامگاه خیام) و نقد و بررسی بود که خانم آتوسا زحمت آنرا کشیده بودند و به فیلمی از خانم گلکوپرهیزگر می پرداخت.  متاسفانه به علت مشکلاتی که مهمترین آنها کمبود وقت بود مجبور به حذف بخش انگلیسی از شماره ی 11 به بعد نشریه شدیم.

کم کم مقالاتی از دوستان برای درج در اولین شماره ی نشریه بدستم رسید و اولین شماره با 24 صفحه شکل گرفت. نشریه به کوشش آقایان نامی و دیوید چاپ شد و برای نخستین بار در برنامه شب شعر ماه دسامبر 2010 در کانون بطور رایگان بین حضار در جلسه پخش گردید. البته به دلیل مشکلات مالی 6 شماره اول نشریه به صورت سیاه و سفید چاپ شد که بعدا به کوشش و حمایت مالی اعضای کانون از شماره 7 چاپ این نشریه به صورت رنگی امکان پذیر گشت.

از آن پس نشریه دائم در تغییر و تکامل بوده بخش هایی به آن اضافه و بخش هایی از آن حذف شده. از شماره 2 نشریه همکاری آقای ابوالقاسم جمال زاده، دوستی از داخل ایران را داشتیم که طراحی روی جلد را از آن شماره  تا شماره ی 24 به عهده گرفتند و به نشریه با طرح های زیبایشان جلوه ای نو بخشیدند. با اضافه شدن آقای رحیم زاده به هیئت تحریریه از شماره 3 نشریه، خوانندگان نشریه امکان خواندن مقالات طنز و اجتماعی ایشان را نیز پیدا کردند.

بعدها سه تغییر عمده دیگر نیز در کادر هیئت تحریریه نشریه پدید آمد. از جمله اضافه شدن خانم افسانه به کادر هیئت تحریریه از شماره ی 26 نشریه بود (هر چند که ایشان از شماره ی 11  در بخش همراه خوانندگان مرتب مقاله می نوشتند). همچنین آقای امین باوندپور از شماره ی 25 نشریه به جمع همکاران نشریه پیوستند و مسئولیت طرح روی جلد و تنظیم صفحات از آن شماره تاکنون را برعهده گرفتند. ضمنا آقای رحیم زاده از شماره ی 31 نشریه علاوه بر مسئولیت نوشتن مقالات مختلف همیشگی خود وظیفه سردبیری نشریه را نیز تقبل کرده اند.

اکنون سه سال از نخستین نشستی که با دوستان در دفتر ابتدایی نشریه در شرکت اینتلکت داشتیم می گذرد و نشریه هر ماهه علی رغم مشکلات عدیده به کار خود ادامه می دهد. در این مدت سه سال دوستان زیادی با ارسال مطلب اعضای هیئت تحریریه را همراهی نموده اند که جا دارد از همکاری صمیمانه آنها یاد کرده و سپاسگزاری نمود. 

در پایان دست تک تک ایران دوستانی که با خواندن نشریه و ابراز لطف، انتقاد سازنده و پیشنهادات مشوق و معلم ما بوده اند را می فشارم. به امید موفقیت بیشتر این نشریه که هدفی جز پاسداری از زبان، ادب و فرهنگ فارسی ندارد. 


© All rights reserved

در شب شعر


Photo: Amin Bavandpour
ICAC Manchester

با قطعه ای از حکایت ویس و رامین
++
کسی را کش تبی باشد بپرسند"
وز آن مایه تبش بر وی بترسند
دل عاشق در آتش سال تا سال
"نپرسد ایچ کس وی را ازان حال

صفحه 83 فخرالدین اسعد گرگانی
صدای معاصر
© All rights reserved